حسن سيد اشرفى
42
نهاية الإيصال ( شرح فارسى أصول الفقه ) ( فارسى )
مشروط است به شرط در مقدّم به گونهاى كه عقلا نمىتوان حكم را بدون اين شرط ، فرض كرد . « 1 » مثل آنكه گفته شود « اگر فرزندى به تو داده شد ، پس او را ختنه كن » در اين مثال عقلا نمىتوان ختنه كردن فرزند را فرض كرد مگر بعد از آنكه فرزندى وجود داشته باشد . يا در قول خداى متعال كه مىفرمايد : « اجبار نكنيد كنيزانتان را بر خودفروشى اگر مىخواهند پاك بمانند . » در اين آيه نيز عقلا نمىتوان اجبار بر خودفروشى را فرض كرد مگر بعد از فرض وجود ارادهء پاك ماندن از جانب كنيزان . 474 - آيا نوع اوّل از جملات شرطيّه كه براى بيان موضوع حكم بوده داخل در محلّ نزاع مىباشند ، نظر اصوليّون چيست ؟ ( و قد اتّفق الاصوليّون . . . فاكرهوهنّ على البغاء ) ج : مىفرمايد : اصوليّون اتّفاق نظر دارند چنين جملات شرطيّهاى كه براى بيان موضوع حكم مىباشند از محلّ نزاع خارج بوده و مفهوم ندارند . زيرا انتفاء شرط در اين نوع
--> ( 1 ) - به عبارت روشنتر ، وقتى كه موضوع در مقدّم و شرط ، وجود يك شىء در خارج بوده و حكم به فرض وجود آن موضوع در خارج مشروط شده باشد ، بديهى است انتفاء موضوع در خارج هميشه مستلزم با انتفاء حكم هم خواهد بود . مثلا اگر گفته شود « اگر انسانى بود او را اكرام كن » بديهى است اگر انسانى وجود نداشته باشد ، اكرامى هم نيست چرا كه موضوعى نيست . به بيان ديگر وقتى حكم بر موضوع در مقدّم و شرط به نحو كان تامّه باشد چنين جملاتى داراى مفهوم نيستند . چرا كه انتفاء شرط در واقع عبارت از منتفى بودن موضوع حكم مىباشد . در دو مثال يادشده نيز ، حكم در مقدّم بر موضوع به نحو كان تامه يعنى برفرض وجود آن موضوع مىباشد . يعنى « اگر فرزندى براى تو وجود پيدا كرد او را ختنه كن » يا « اگر اراده پاكدامنى وجود پيدا كرد ، آنان را به خودفروشى مجبور نكنند » بديهى است وقتى فرزندى وجود پيدا نكند و يا ارادهء پاكدامنى وجود پيدا نكند ديگر موضوعى نيست تا بحث شود آيا حكم در غير اين صورت وجود دارد يا نه ؟ آرى وقتى حكم بر عوارض موضوع مذكور در مقدّم و شرط ، مشروط شود آنوقت جاى بحث است كه آيا اين نوع جملات شرطيّه مفهوم دارند يا نه ؟ كه بيانش در نوع دوّم خواهد آمد .